دل به رویش بسپاریم ...

خرید بک لینک

زندگی کردن راه و رسمی دارد که باید فرا گیریم. روح ما و روح جهان با هم نسبتی دارند که همپایی می طلبد و همراهی ...
گاهی روحمان در بهاری نهانی جانی تازه می گیرد و در تابستان پر سخاوت، از شادی لبریز می شویم...اما تا لبخند بر روی لبهایمان نقش می بندد باد سردی آن را می خشکاند، به پاییز فقدان قدم می گذاریم و در مقابل زمستانی سرد مشت های مان را باز می کنیم و هر چه داریم می بخشیم ... اما در دل زمستان، آنجا که انگار آخر دنیاست، جوانه هایی در قلب یخ زده مان شروع به رویش می کند، دوباره بهار از راه می رسد و روزی نو ....
این داستان زندگی ماست، درست همانگونه که طبیعت به ما می آموزد.گاهی سکوت و سکون، گاهی رعد ...گاهی ابر و مه، گاهی باران ... گاهی فقدان و سیاهی، گاهی رویش...
بیایید این روزها ما نیز بهار را در قلبمان آغاز کنیم ... باید به مهمانی طبیعت رویم. گوش هایمان صدایش را بشنود، دستانمان آن را لمس کند و چشمانمان جز آن را نبیند. بیایید دست در دست طبیعت، دل به رویش بسپاریم ....

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
باز گل لعل پوش میبدراند قبا
باز رسیدند شاد زان سوی عالم چو باد
مست و خرامان و خوش سبز قبایان ما
غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان
باد کشد چادرش ک"ای سره رو برگشا"
یار در این کوی ما، آب در این جوی ما
زینت نیلوفری، تشنه و زردی چرا؟
نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را
سبزه سخن فهم کرد، گفت که : "فرمان تو را"
فاخته با "کو" و "کو" آمد ک"ان یار کو؟"
کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا
غیر بهار جهان هست بهاری نهان
ماه رخ و خوش دهان؛ باده بده، ساقیا ...

غزلیات شمس مولانا ( به صورت خلاصه )

برگ بی برگی ...

ما را در سایت برگ بی برگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 220 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 9:35

صفحه بندی