خرید بک لینک
روزگار هر زمان چهره جدید و منحصر به فردی را می نماید ... مدت هاست اینجا ننوشته ام. گاهی نوشته هایم را در برگ بی برگی تلگرام می گذارم اما آنجا هم کوتاه و با هزار فکر و خیال .... امیدوارم اگر کسی از روزگار گذشته اینجا مانده است شاد و سلامت باشد. ==========================================جهانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1400 ساعت: 12:21

نمی دانم دقیقا چند وقت است که هی می خواهم در مورد موضوعی بنویسم و نمی شود. تا امروز گفتگویی، موتور محرکه شد که بیایم و اول از همه برای یادآوری به خودم بنویسم.موضوعات، آدمها، حتی مکان ها، طول و عرض و جغرافیایی دارند. نمی شود قدم بگذاری به بخشی از آنها و شروع کنی به حدس زدنشان. باید آنها را زندگی کنی،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1400 ساعت: 12:21

شخصی خارکَن در میانه ی راه، خاری کاشت.رهگذران لب به ملامت ش گشودند که "این خار را بکَن!" اما او به پشت گوش افکند. خار رشد کرد و هر دم به پای رهگذران می رفت، آنها را آزار می داد و جامه ها را پاره می کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:40

در هستی دو گانه ای وجود دارد: دوگانه ی تلاش و رحمت. این دو گانه بی یکدیگر ناقص است. اگر کسی در هستی بخواهد فقط با تلاش خود پیش رود یا بخواهد فقط بر بال رحمت سوار شود کاری از پیش نخواهد برد.دوست دارد یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:40

سلام به همراهان عزیز داستان موسی و شبان از داستان های بسیار زیبا و درس آموز مثنوی ست که در چندین قسمت با هم خواهیم خواند. در این داستان موسی به شبانی بر می خورد که با زبان ساده خود به حمد خداوند می پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 9:51

بخش های گذشتهدر بخش اول دیدیدم که موسی به شماتت شبان پرداخت و او را از این گونه ستایش کردن خداوند بازداشت. موسی به شبان گفت که این نوع کلام تو آتش قهر پروردگار را می افروزد که حلق تو را خواهد سوزاند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 9:51

بخش های گذشتهپس از اینکه موسی، شبان را به خاطر نوع صحبت ش با خداوند مورد شماتت قرار داد و شبان سر به بیابان گذاشت، از جانب خداوند به موسی وحی رسید که: چرا بنده ی ما را از ما جدا کردی؟ تو برای پیوند داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 9:51

کنار زمین ایستاده ایم وحرف می زنیم حرف می زنیم حرف می زنیم گاهی هم کتابی بر می داریم وورق می زنیم ورق می زنیم ورق می زنیمو بازحرف می زنیم حرف می زنیم حرف می زنیم تا روزی آوایی از هستی می خواندمان:"کتاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:06

مولانا در دفتر اول مثنوی حکایت از فرد ناشنوایی می کند که از بیماری همسایه اش خبر دار شد و تصمیم گرفت به عیادتش رود. چون نمی شنید، بر آن شد که حدس بزند بیمار در جواب سوال هایش چه خواهد گفت و بر اساس آن، جواب هایی آماده کرد. مثلا گفت اول حالش را می پرسم و در جوابش می گویم خدا را شکر.می پرسم چه خوردی و نوش جان می گویم. از طبیبش می پرسم و می گویم که نیک قدم است.برای خود جواب ها را آماده کرد و به عیادت روان شد ... 3374 آن کری را گفت افزون مایهییکه: "تو را رنجور شد همسایهای"گفت با خود کر، که: "با گوش گرانمن چه دریابم ز گفت آن جوان؟!خاصه رنجور و ضعیف آواز شدلیک باید رفت آنجا. نیست بُد (چاره)چون ببینم کان لبش جنبان شودمن قیاسی گیرم آن را هم ز خَودچون بگویم: چونی ای محنتکشم؟او بخواهد گفت نیکم، یا خوشممن بگویم: شکر! چه خوردی اَبا؟ (آش)او بگوید: شربتی، یا ماش بامن بگویم: صحّه، نوشَت. کیست آناز طبیبان پیش تو؟ گوید: فلانمن بگویم: بس مبارکپاست اوچونک او آمد، شود کارت نکوپای او را آزمودستیم ماهر کجا شد، میشود حاجت روا"این جواباتِ قیاسی راست کردپیش آن رنجور شد آن نیکمرداما حدس های او هیچ کدام درست نبود و ماجرا به گونه ای دیگر رقم خورد ....از بیمار حالش را پرسید، اما همین جا اشتباه اول رخ داد زیرا بیمار در جواب گفت که در حال مرگ است و ناشنوا که فکر می کرد بیمار جواب دیگری داده در جوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 14:03

در قسمت قبل خواندیم که کر به عیادت بیماری رفت و از آنجا که تمام صحبت ها را حدس زده بود و اشتباه از آب در آمد باعث عصبانیت بیمار شد و خودش خوش و خندان به خانه بازگشت !بیمارِ خشمگینِ داستانِ ما به دنبال دشنام هایی بود تا برای کر پیغام کند و آتش خشم ش را با آن فرو نشاند.بیمار از این ناراحت بود که وقتی آن فرد برای عیادت آمد و آن حرف ها را زد مغزش کار نکرده تا جواب درستی کف دست او بگذارد و انتقام حرف هایش را بگیرد...در این میان مولانا نیز به ما سفارشی در باب فرو خوردن خشم می کند که : وقتی غذای بد می خوریم و حالمان به هم می خورد، معده مان شسشتو پیدا می کند اما اگر خشم مان را فرو خوریم (کظم غیظ) پاداش شیرینی در ازای آن به ما داده می شود .3391 خاطرِ رنجور جویان شد سَقَط (دشنام)تا که پیغامش کند از هر نَمَط (نمونه)چون کسی که خورده باشد آش بدمیبشوراند دلش تا قی کند کَظمِ غِیظ این است: آن را قی مکن (فرو خوردن خشم) تا بیابی در جزا شیرین سُخُنچون نبودش صبر، میپیچید اوکین سگ زنروسپیِ حیز کو؟ (هیز{مرد}=روسپی{زن} )تا بریزم بر وی آنچه گفته بودکان زمان شیرِ ضمیرم خفته بودچون عیادت بهرِ دلآرامی استاین عیادت نیست، دشمن کامی استتا ببیند دشمن خود را نزارتا بگیرد خاطر زشتش قرارمولانا پس از تمام شدن داستان به نتیجه گیری از آن می پردازد و اینگونه موضوع را عنوان می کند: چه بسیار افرادی که حتی در طاعت گمرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 14:03

مولانا در ابیات زیر به اهمیت وجود پیر در مسیر سیر الی الله و نگهداری از خود در برابر هوای نفس می پردازد. در ابتدا چند بیتی در باب حسام الدین می سراید که در نظر مولانا، خداوند در وجود او نوری ذاتی نهاده، و هر چه از دل مولانا می جوشد به واسطه ی وجود اوست. مولانا به این نکته اشاره می کند که پیر دقیقا خودِ راه و اگر خلق تیرماه باشند پیر عین تابستان است (از لحاظ گستردگی). خلق شب اند و پیر ماه روشنگر تاریکی. مولانا می گوید که شاید من نام "پیر" را استفاده می کنم اما در حقیقت او بخت جوانی است و در مسیر حق، پیر است نه از گذر ایام. پیر، ازلی و ابدی و مانند یک دُرّ بی همتاست. مانند شراب که هر چه کهنه تر می شود اثر مست کنندگی بیشتری دارد، پیر نیز شراب کهنه ای از جانب خداست. پیر را برای طی مسیر بگزین که این راه بدون او بس پر خطر و آفت است. در راهی که تو بارها رفته ای، بدون پیشگام آشفته ای، چه برسد به این راه که تا به حال آن را نپیموده ای! اگر سایه ی او بر سر تو در این راه نباشد بانگ غول تو را سرگشته خواهد کرد (در قدیم اعتقاد بر این بود که در بیابان "غول" افرادی را که تنها و بدون کاروان مانده انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:13

این بخش ادامه ی صحبت های مولانا در بخش قبل، درباره نقش پیر در طی مسیر سالک است. پیامبر به حضرت علی فرمود: ای علی درست است که تو پهلوان پر دلی هستی اما به این خصوصیت خود تکیه مکن و در سایه ی عاقلی قرار گیر تا تو را در راه حق ، یاور باشد نه کسی که فقط به نقل معلومات و اخبار می پردازد. سایه ی پیر همچون کوه قاف بر زمین سایه افکنده و روحش بر بلندای آسمان معنا در پرواز است . او خورشیدی است که لباس بشر بر تن کرده و من نمی توانم وصف او را آنطور که باید و شاید بیان کنم اما تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... از انسان ها هر کدام در طاعتی مشغول اند ، اما تو در سایه ی پیرِ عاقلی قرار گیر که از همه ی طاعت ها بهتر است و به حرف او تسلیم باش، دست او را دست خدا بدان و مانند موسی عمل نکن. سپس به داستان خضر ( پیر) و موسی ( سالک ) اشاره می کند که قرار بود موسی ، خضر را همراهی کند اما چون سه بار موسی به خضر در مورد کارهایی که انجام داد اعتراض کرد ، خضر دیگر همرهی او را نپذیرفت . دست پیر همراه غایبان نیز هست و آنها که دورند نیز برکت او شامل حالشان می شود، دیگر چه برسد به آنها که نزدیک و در کنار او هستنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 5:13

امید از حق نباید بریدن که امید سر راه ایمنی است. اگر در راه نمی روی، باری سر راه را نگاه دار. مگو که کژی ها کردم. تو راستی را پیش گیر، هیچ کژی نماند. راستی همچون عصای موسی است؛ آن کژیها همچون سِحرهاست: چون راستی بیاید، همه را بخورد. اگر بدی کرده ای، با خود کرده ای؛ جفای تو به وی کجا رسد؟ مرغی که بر آن کوه نشست و برخاست/بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست چون راست شوی، آن همه نماند؛ امید را، زنهار، مَبُر! ================================ همه اخلاق بد – از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست، نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی ... فیه ما فیه - مولانا ادامه مطلب

برچسب: دو درس ازاد فارسی هفتم,دو درس ازاد فارسی هشتم,دو درس ازاد هفتم,انتخاب دو درس از گروه معارف,دو درس مهم از کوبانی, نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 20:17

مولانا شهیدان را پرندگان آسمانی می داند که دروازه ی رهایی را یافته و از زندان پر کشیده اند. آنها که اسرار الهی را دریافته و در دریایی به سر می برند که این عالم مادی مثل کف روی آن دریاست. مولانا در جای جای مثنوی و دیوان شمس، عالم را مثل کفی بر روی دریای حقیقت می داند؛ آنکه چشم حسش تنها کار می کند کف را می بیند و از دریا غافل است . گردش کف را چو دیدی مختصر/حیرتت باید، به دریا در نگر/آنک کف را دید نیت ها کند/وانک دریا دید، دل دریا کند.(دفتر پنجم مثنوی) سپس مولانا اشاره می کند که اگر اهل صفا هستید باید کف روی دریا را کنار بزنید تا به دریا برسید نقش ها را کنار بگذارادامه مطلب

برچسب: کف دریاست صورت های عالم,كف درياست صورتهاي عالم, نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:13

در بیت های ابتدایی این غزل، مولانا به جمیع خواب رفتگان در هستی هشدار می دهد که دزد دارایی شما را برد و شما در خواب به سر می برید و تازه از آنکس که می خواهد شما را بیدار کند هم می رنجید ... سپس به سبک مثنوی داستان کوتاه بسیار زیبایی را نقل می کند که یک نفر همیشه با خانه اش می گفت : "اگر خواستی خراب شوی من را خبر دار کن" و یک شب خانه بر سرش فرو ریخت . به خانه گفت : "پس این همه وصیت من کردم که خبرم کن تا با عیال خود فرار کنم چه شد ؟!؟!" جواب خانه بسیار زیباست : "من شب و روز تو را خبر می کردم که قوتم به سر رسیده ولی از هر طرف دهان باز می کردم تو مشتی گل به دهانم فرو می کردی وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا توکلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:05

صفحه بندی